أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
170
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
شما را گناهان شما « 1 » و بازپس دارد عمر شما و تأخير كند در مرگ شما تا بمدّتى كه آن مرگ مسمّى است و نام برده ، اين آيت را دليل است بر قول آنان كه اثبات دو اجل ميكنند يكى ادنى و يكى اقصى ، اقصى مشروط است بتقوى و عبادت پس ايشان چون نكردند بدان نرسيدند و بأجل اوّل « 2 » هلاك شدند . كسانى كه دو اجل فرض نميكنند ازين جواب دادند و گفتند كه : ايشان را اجل اقصى آنگه بودى كه : ايمان آوردندى و تقوى كار بستندى چون نكردند اجل اقصىشان نبود چنان كه اگر ايمان آوردندى ايشان را ثواب و بهشت بود چون نياوردند نبود پس نتوان گفتن « 3 » كه . ايشان را دو أجل باشد چنان كه نتوان گفتن كه ايشان را هم دوزخ باشد و هم بهشت كه اجل اقصى و بهشت موقوف بود بر شرطى « 4 » كه حاصل نيامد و [ أَجَلٍ مُسَمًّى ] غايتى است كه به آن جا برسند و از آنجا در نگذرند و آن ايشان را تمامى هزار سال بود كه اين اجل چون برسد ويرا تأخير نباشد و بازپس ندارد اگر شما بدانيد و انديشه كنيد . [ سوره نوح ( 71 ) : آيات 5 تا 12 ] قالَ رَبِّ إِنِّي دَعَوْتُ قَوْمِي لَيْلاً وَ نَهاراً ( 5 ) فَلَمْ يَزِدْهُمْ دُعائِي إِلاَّ فِراراً ( 6 ) وَ إِنِّي كُلَّما دَعَوْتُهُمْ لِتَغْفِرَ لَهُمْ جَعَلُوا أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ وَ اسْتَغْشَوْا ثِيابَهُمْ وَ أَصَرُّوا وَ اسْتَكْبَرُوا اسْتِكْباراً ( 7 ) ثُمَّ إِنِّي دَعَوْتُهُمْ جِهاراً ( 8 ) ثُمَّ إِنِّي أَعْلَنْتُ لَهُمْ وَ أَسْرَرْتُ لَهُمْ إِسْراراً ( 9 ) فَقُلْتُ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ إِنَّهُ كانَ غَفَّاراً ( 10 ) يُرْسِلِ السَّماءَ عَلَيْكُمْ مِدْراراً ( 11 ) وَ يُمْدِدْكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِينَ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ جَنَّاتٍ وَ يَجْعَلْ لَكُمْ أَنْهاراً ( 12 ) نوح پيغمبر پس از آنكه دعوت كرد قوم خود را و روزگار دراز در آن صرف
--> ( 1 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « جزم [ يغفر ] براى جواب امر است تا بيامرزد شما را گناهان شما ، گفتند : [ من ] زيادت است و گفتند : تبعيض است براى آنكه خداى تعالى گناه بتفضّل آمرزد اگر خواهد جمله آمرزد و اگر خواهد بعض » . ( 2 ) - در بعضى نسخ : « بأجل ادنى » . ( 3 ) - در بعضى نسخ : « گفتند » . ( 4 ) - در بعضى نسخ : « به شرطى » .